یک اقدام ناخوشایند بانوان لاینی!

عروسی های مردم منطقه زادگاهم،نمایشگاهی از "رنگ و هَنگ" است. در این آیین ، بخشی از داشته های فرهنگ خود را به نمایش می گذاریم. هر چند بخشی از این آیین "رویکرد نمایشی" دارد!مَردان کُرد دیارم به شیوه اروپایی جامه بر تن می کنند و لباس می پوشند. ساده ترین آنها: کت و شلوار و کراوات.آنچه بانوان لاینی را از دیگر بانوان شهری و دیگر قومیت ها شاخص تر و زیباتر نشان می دهد، تن پوش سرخ رنگ و قشنگی است که به خاطر همه زیبایی و پوشش کاملی که دارد آنها را همراهی می کند. این جامه و لباس چنان وسوسه انگیز است که بسیاری از میهمانان ، حتی بیگانگان (خارجی ها) را وادار به یک بار پوشیدن و عکس گرفتن می کند. با توجه به بازار چشم و هم چشمی بانوان در پیرایه بندی این تَن پوش زیبا، بویژه در عروسی ها، با نگاهی ساده می توان پی برد هستند بانوانی که از پوشیدن این جامه ساده و پرآوازه شانه خالی می کنند.و چه بسا این نشانگر آن باشد : یا آنها که از پوشیدن چنین جامه و لباسی بی بهره اند یا میهمان هستند و یا دست شان به دهان  شان نمی رسد و تهی دست اند!اگر اینگونه باشد عذرشان پذیرفته است. گاهی برخی بانوان هزار مسجدی چنان به پوشیدن این لباس بی میل می شوند که عروسی رنگ سیاه و عزا به خود می گیرد!هنگامی که با آن ها وارد گفتگو می شوی که چرا سیاهی می پوشی می گویند: عروسی دیگران به ما چه!؟نکته همین جاست" به ما چه"!رنگ سیاه و لباس سیاه و تیره چنان ناپسند است که دین مبین اسلام آن را" مکروه "و روانشانسان آن را "مغضوب" اعلام کرده اند!با این تفاسیر چه پافشاری در پوشیدن جامه سیاه است.شاید برخی بگویند مشکی رنگ عشق است! این جمله بیشتر یک جمله عاشقانه محض است تا کارکرد روانشناختی!دیگر بهانه های  نپوشین لباس کُردی: گرانبهاست، هوا گرم است، حوصله پوشیدن نداریم، سَر جهاز من است، ماییم و یک دست لباس کردی، تا چهل سال پس از مرگ پدر ، برادر، خواهر ، مادر و هفت پشتم دیگر شاد نخواهم پوشید!شیرینی و عروسی دیگران به ما چه! ما کجا و آنها کجا!و....شوربختانه با این شیوه تفکر از شادی دور می شویم، شادی، امروزه پدیده ای است که نه در دل مردم دیارم ایران و نه در چشم و صورت شان آشکار است! این تن پوش ، تنها بهانه و دستاویزی است که عروسی های ما را دل نشین کرده و این مهم در" گردشگری فرهنگی" منطقه طبقه بندی می شود.پوشیدن سیاه در آیین شادی کسی که به آن دعوت شده ایم، به باور من "توهینی" به عروس و داماد و صاحب مجلس است ، بویژه که اگر بهانه و عذری نداشته باشیم. از این مهم غافلیم که با شاد پوشی ، شادی را نیز به دیگران هدیه می دهیم، آن هم به صورت رایگان.درست مانند خمیازه کشیدن کسی در کنار شما ، که ناخود آگاه این احساس در دیگری با خمیازه کشیدن پاسخ داده می شود.حتی نمازگزاران زن نیز برای نزدیکی به خدا" فرشته وار" خود را می آرایند و سپید می پوشند تا مگر "لکه سیاهی" بر آن نقش نبندد. وانگهی مگر از مُرده ای چه کم داریم که به گاهِ مُردن او را در کفنی سفید "ساندویچ وار" می پیچند و به خاک می سپارند!وانگهی، مروراید وجود زن در "صدف" پوشیده این لباس حتی در عروسی ها که اوج سرزندگی و حرکات موزون است همچنان حفظ می شود.پس مادرم ، خواهرم ، همسرم و دخترم این فرهنگ اصیل و جمیل ر ا به بهانه های گوناگون با دستان و احساسات خود به گورستان فرهنگ وهنر،یعنی  موزه های مردم شناسی و دیرینه شناسی نفرست.

 این یادداشت را فارغ از هرگونه برداشت سطحی، تعصبی ،نژادی و قومیتی نوشتم تا  بانوان"آریایی ام" که گذشته ای شاد داشته اند به خود برگردند و شادمانی را نیز به همسایه خود بی هزینه و رایگان  ببخشند.این سیاه مشق ، مشقِ عشقی بود که به  فرهنگ بومی منطقه ورزیدم ، می دانم که نیاز به نقد و بررسی بیشتری دارد، پس شما هم دست به قلم شده و در پاسخ آن چیزی بنویسید، زیرا فرهنگ از آنِ همه ماست.

 شهریور96درگز

/ 0 نظر / 80 بازدید