درسی که از بانک ملت آموختم!

بانک ها بزرگترین موسسه های اقتصادی هستند. این موسسه ها دو گونه اند دولتی و خصوصی. پیشینه بانکداری در ایران به دوره باستان و "ساسانیان" می رسد. با گذشت زمان، بانک ها و خدماتشان دگرگون شد. در 20سالی که گذشت و بانکها برای دَوام و قَوامِ خود دست به جیب مردم شده و فرایند وام دادن را پیش گرفتند ،نه برای رضای خدا ، که برای ارضای مالی خود! کمتر کسی گمان می کرد مردم این اندازه معتادِ "وام گرفتن" و دست به دامان بانک ها شدن شوند!این موسسه ها برای جا خوش کردن در دل و چشم مردمِ نیازمند، هر گونه" ترفند و حقه ای" به کار گرفتند و می گیرند!نیازی به برشماری نمونه ای از آنها نیست. بسیاری از بانکها از اعتماد مردم ، از اعتبارِ خود گذشتند! و به حساب های کوتاه و بلند مردم دست درازی کردند و حتی آب خنکی نیز رویش نوشیدند بدون آنکه بروند آنجا که باید آب خنک بنوشند!؟ناخود آگاه آدمی یاد این شاه بیت از نظامی گنجه ای می افتد : دزدان چو به کوچه دزد جُویند       در کوچه دَوند و دزد گویند!؟! داستان برخی از بانکی ها (یانکی ها) ست که در درازای تاریخ بانکداری به هر شیوه ای مردم را چاپیده اند!

هدف از این پیش در آمد این بود ، از درسی که از بانک ملت "شعبه حواجه ربیع مشهد" آموخته ام داستانش را بنویسم تا هشدار ی برای شما باشد:

پیش از ورشکسته شدن بانک ملت در شهرستان "کلات نادر" در دهه 80 ، بنده در آن شعبه" حساب قرض الحسنه" ای باز کردم، نه برای وام گرفتن و سپس ماتم گرفتن! بلکه در دوره رفاه و نبود تَورم ، بنده خودرویی کهنه کار داشتم که برای تامین سوخت بنزین آن در این بانک می شد" کیف پول الکترونیکی" را فعال کرد تا جایگاه داران سوخت به روشی دیگر ما را دوگانه سوز نکنند! و از سویی برخورد دوستانه کارمندان بومی ، جوان و خوش فکر آن، آدمی را بر آن می داشت تا در آن شعبه یک حساب باز کنی هر چند تُهی از پول! بانک ملت کلات نادر گویا از "نداری پول و بی عاری" مسئو لان وقت ، راه آمده را به مشهد برگشت و در شعبه خواجه ربیع "اِدغام" شد، در واقع "اِعدام" شد! چون هیچ اثری از کلات و کارمندانش نداشت و ندارد.کوتاه سخن اینکه بنده علاوه بر حساب خود دو حساب قرض الحسنه نیز به نام دو فرزند خود در "شعبه درگز" باز کردم نه به طَمع و هَوس قرعه کشی 3 هزار میلیارد تومانی! بلکه باورم بر این بود که این چِرک دست اگر دَمِ دست باشد بیماری می آورد !همین.روزی نیازمند پول شده و به بانک رفتم و کارمند بانک شعبه خواجه تعطیل( ربیع) !گفت که شما ضامن بانو" فاطمه احمدی خُور" شده اید و چون نامبرده بدهی خود را پرداخت نکرده به ناچار به حساب شما رسیده ایم ! شگفت انگیز است که بنده این روستایِ جزو مشهد را هیچ گاه نرفته ام و چنین بانویی را نیز نمی شناسم و حتی به خوابِ شبم نیز نیامده است ، چه رسد که او را ضمانت کنم! نمی دانم چرا همیشه باید پای یک زن در میان باشد! شگفت انگیز تر اینکه برای دومین بار است که این بانک، با ما ملت اینگونه رفتار می کند. بارِ نخست پول بی حساب کتابِ رفته از حساب، پس از مدت اندکی برگشت ولی بار دوم که طبق عکس پیوست می باشد در تاریخ 29/06/96 مبلغ 12775361ریال از حساب بدون هیچگونه گواهی و قراردادی که امضای بنده به عنوان ضامن پای آن باشد ، کم شد و تا این تاریخ 8 فروردین 97 هنوز به حساب برنگشته است! جالب اینجاست که رئیس شعبه ، کارمند مربوطه، رئیس بازرسی شعب بانک ملت استان و یک کارشناس و.... در جریان این دزدی آشکار هستند ! و امروز و فردا می کنند.

این مقاله را نه از روی عُقده گشایی و درد دل کردن، بلکه شاید بهانه ای باشد تا دیگر" بی سوادان و ناآگاهان" به تُور و گیر این نااهلان نیافتند! چه دلیلی است بانکی که ادعای هَک نشدن و به تاراج نرفتن "سرمایه های امانی" مردم را دارد خود دست به کار شده و نا نجیبانه دست به جیب این مردم نجیب می زند! حراست ، بازرسی ، ارزیابی و رسیدگی به شکایات مردمی بانک ها تا کِی می خواهند و می توانند خود ر ا به خواب بزنند و نسبت به حقوق مردم بی تفاوت باشند؟اگر بنده از این بانک وام گرفته و در مدت این هفت ماه نیز بدهی ام را پرداخت نکرده باشم آیا این اندازه شکیبایی می کردند؟به دعای مردم باور داشته باشیم زیرا سرنوشت موسسه میزان ، آرمان ، فرشتگان و... برایند و نتیجه پول های به تاراج رفته است .و چه زود افسانه شد این شعار زیبا بر سر درِ بانک ها : هر جا سخن از اعتماد است نام مردم ایران می درخشد!؟کاش بانکها به این" اعتماد، اعتبار" ببخشند!

بامداد 8فروردین 97-درگز


/ 0 نظر / 14 بازدید