قَلیان ، بلای جان جوان!؟

گِرد و پیرامون این میدان در یک سو بیمارستان امام رضا ، در دیگر سو بازارهای جورواجور . در گوشه ای از میدان سینما آفریقا قرار دارد، روزگار این سینما این روزها مانند نامش سیاه است!؟مغازه های این حوالی شیک و زیبا هستند ،مگر یک ورودی که به تونلی بد گِل و زشت می ماند که تو را از رفتن باز می دارد . این تونل  بوستان تفریح و خوشگذارانی کسانی است که بیشتر اوقات فراغت خویش را در آن به سر می برند ، مسافران این تونل تنها جوانان کم سن و سال و بی خیالی هستند که به این دخمه پناهنده می آورند تا در دودی غلیظ و پر حجم و مه آلود بیاسایند و شاد باشند و به گفته خودشان حال کنند!؟از ورودی این مغازه پیداست که اندرونی چرکین و ناسالم دارد و به حتم کسانی هم که پا در آن می گذارند ناسالم و بیمار باشند و دست کم اگر هم سالم باشند دچار بیماری خواهند شد ، دیر یا زود.امروزه زشتی قلیان کشیدن در جمع مانند سیگار کشیدن در جمع شکسته شده است. اگر در گذشته نوجوانان و جوانان دزدکی و در نبود بزرگان خانواده یا اجتماع سیگار می کشیدند ، ولی امروزه با افتخار  و گردن فرازی قلیان ، سیگار، ناس ، تریاک و... می کشند نه تنها شرم نمی کنند بلکه آن را گونه ای کلاس و تفریح اجتماعی می دانند .در گذشته اگر مرد میانه سالی سیگار می کشید ، ما که نوجوان و بچه بودیم، نه تنها به ما تعارف نمی کرد ، بلکه گستاخی تماشای سیگار کشیدن وی را هم نداشتیم ، امروزه چه ؟ بچه کبریت سیگار پدر ، عمو ، خاله و... را روشن می کند و این به معنای رانندگی این بچه در آینده ای نزدیک است ، با این دست فرمان و خودباوری!؟در آینده آتش زن سیگار و پیک نیک خود خواهد بود!؟

به بهانه چای نوشیدن از این تاریکی و ظلمات با هول و ولا می گذرم، جوانی کم سن و سال تو را تعارف می کند به نوشیدن و کشیدن ، سفارش که بدهی بر یک تخت و سکو لَم می دهی ، مدیر جوان از راه تلفن آیفون ، قلیان چاق کن را می گوید برای تخت فلان ، چای، قلیان ، نیمرو ، نوشیدنی خنک و... بیاورد . تا بر جای خود بنشینی باید با تکان تکان دادن دست به صورت بای بای ()و دفع دودهای فراوان و مزاحم ، کور مال کور مال راه بروی . اینک نشسته ای ، دور و برت پر از نرینه ها ، مردهای نوجوان و جوان ، کمتر مردی بیش از 40 سال در میان این مردان آینده ساز می بینی ، چنان شادی و قهقهه می کنند و بر پشت و شانه یکدیگر می زنند ، تو گویی کیسه کش آنها را پس از مشت و مال جانانه در استخر شنای مجهز رها کرده تا در سونای خشک و بخار !؟ حال کنند و گل بگویند و گل بشنوند . در سوی دیگر هم مادینه ها هم همینطور ، از نرها جدا هستند ، آنها نیز بی قرارند ، یا بی قرار یار و یا بوی نری بر ملاج و مشامشان رخنه کرده و هوس ..... کرده اند؟!

 آنها نیز مست گفتگو با دوست و هم تختی خود هستند. بیش از یک ساعت بر نی قلیان بوسه می زنند ، نه از آن بوسه های آبدار و تاب دار !؟بلکه بوسه ای خشک و زمخت که سرت را گیج می کند و یارای جمع کردن پایت را هم نداری ! این تاریک خانه پر از بوهای گوناگون شده است . نعناع، پرتغال ، سیب، لیموو... ولی افسوس که نه می شود از این میوه ها نوشید و نه می توان از آنها چشید و نه یارای خوردن آنها را داری، می بایست در خیال و پندار خود مزه و مغز آن میوه ها را تصور کرد و تنها کشید‍؟بخشی از اوقات فراغت نوجوانان و جوانان دیار کوروش و داریوش و نادر و شریعتی و حسابی و دیگر آدم حسابی ها اینگونه به خوشگذرانی و بد گذرانی می گذرد بدون اینکه خود بدانند , گاهی که وارد گفتگو با این آدمها می شوی توپ را به زمین دولت و حکومت می اندازند و می گویند بی اندازه امکانات سرگرمی کم داریم , ناچاریم اینگونه سرمان را گرم کنیم!؟طبیعی است که اینگونه گرم کردن اندیشه ای در پی نخواهد داشت که بدان وسیله کشور و آینده ایران آریایی را ساخت و بدان پرداخت . البته گاهی حق با آنهاست . آن روز که من به تایکخانه وارد شدم گویا شهادت امام هفتم بود و درست در کنار آن پارچه ای  پهن و دراز نوشته شده بود بدین خاطر سینما تعطیل است !؟ چه بسا در آن روز که پنجشنبه بود و فرصت خوبی بود برای سینما رفتن و گپ گفتن و در خلوت شهر گشتن , هنگامی که جوانی برنامه اش سینما رفتن باشد و پشت در بسته سینما بماند , به حتم دنبال تفریحی دیگر خواهد رفت که هیچگاه تعطیلی ندارد و برایش مرگ و شهادت و شادی معنا و مفهوم ندارد , چه تفریح و شادی بهتر از این که به "چایخانه آفریقا " در کنار سینما آفریقا برود و دو برابر یک فیلم سینمایی وقت صرف کند که قلیان بکشد. در بیشتر موارد دیده و شنیده شده که نوجوانان و جوانان را اینگونه خطاب می کنیم : نرو , نخور , نکش , نکُش ,نکن , نزن , نشین , بشین , بمیر , و گاهی این فعل ها را نیز مثبت می کنیم : بخور , بکش , بشین و... !؟!؟ این را هم بدانیم که کاسه شکیبایی جوان هم گنجایشی دارد .این همه امر و نهی را اگر با فرزندان مان در خانه داشته باشیم چه بازخوردی خواهد داشت؟بیرون خانه هم محیط بزرگی مانند درون خانه است, البته با قوانین ویژه خود. با گشتی در شهرهای بزرگ می توان پی برد چه اندازه شیوه شادی و وقت گذرانی جوانان امروز با جوانان گذشته متفاوت شده است !نمی دانم چرا ذائقه نوجوانان ما دگرگون شده است ؟نوجوانانی که نه به درجه ای  از کمال و نه به پایه ای از  سن و سال  رسیده اند ، بهترین اوقات فراغت زندگی خود را در این تاریکخانه ها می گذرانند چه با آگاهی پدر و مادر یا دزدکی از آنها .

/ 3 نظر / 25 بازدید
شویشکاهشن

سیلوا وسپاس هواله هیجا،ورفشو،عجب شوونان تری هوالو!!!!احتمالا"کافه سنتی هفت حوض،تقی آباده.اوله خیابانه کوهسنگی دویژی؟؟بیانک خشو،،له دل رونشت پسمامو

تات ازکرناوه شیرین

جناب علی اقای گل.چرابرافروخته ای؟صبرپیشه کن که قصه درازاست عزیز!شمابه یک چایخانه رفته ای وتعجب کرده ای !خودت رابجای بنده وامثال من روستایی بگذارکه شش روزراکارمیکنیم وروزجمعه رابامیدرفع خستگی به پارک یایکی ازییلاقات اطراف مشهدمقدس میرویم وقیل ازحرکت ازتربیت درکوه وطبیعت برای فرزندانمان میتراوشیم.اماافسوس وقتی وارد ان طبیعت میشویم !دختران وپسران نوجوان درکنارخانواده های بافرهنگشان انگونه پک به قلیان میزنندکه ناخوداگاه به یادتراکتوررومانی برات یونسی میفتم که درمقابل دسته های جو تاب نمیاورد ودودش فواره وار به اسمان میرفت.به اطراف مینگرم عده ای دیگرقلق گرفته اندوخانوادگی ورزش پاسورمیکنند.دیگری همچون یک ابرقدرت به شاخه های تر وخشک درختان رحم نمیکند.انطرفترمردانی وجوانانی رامیبینی که جنسیتشان سخت تشخیص داده میشودچون من عینکی هستم!وبازهم یادحجاب حمام کرناوه میفتم!وهنوزظهرنشده استخوان درگلوبه بهانه ای واهی لقمه نانی خورده وبه تفریح چندساعته بسنده میکنیم واحساس میکنم فرزندانم ازطبیعت وهمنشینانش بهره بردندوبرمیگردیم کنارجعبه ی جادو ...........وبعددلم تنگ میشودبرای چارسوی قلعه ی بالا هرچندگرمست ولی دلم نمیگیره.

تات ازکرناوه شیرین

جناب علی اقای گل.چرابرافروخته ای؟صبرپیشه کن که قصه درازاست عزیز!شمابه یک چایخانه رفته ای وتعجب کرده ای !خودت رابجای بنده وامثال من روستایی بگذارکه شش روزراکارمیکنیم وروزجمعه رابامیدرفع خستگی به پارک یایکی ازییلاقات اطراف مشهدمقدس میرویم وقیل ازحرکت ازتربیت درکوه وطبیعت برای فرزندانمان میتراوشیم.اماافسوس وقتی وارد ان طبیعت میشویم !دختران وپسران نوجوان درکنارخانواده های بافرهنگشان انگونه پک به قلیان میزنندکه ناخوداگاه به یادتراکتوررومانی برات یونسی میفتم که درمقابل دسته های جو تاب نمیاورد ودودش فواره وار به اسمان میرفت.به اطراف مینگرم عده ای دیگرقلق گرفته اندوخانوادگی ورزش پاسورمیکنند.دیگری همچون یک ابرقدرت به شاخه های تر وخشک درختان رحم نمیکند.انطرفترمردانی وجوانانی رامیبینی که جنسیتشان سخت تشخیص داده میشودچون من عینکی هستم!وبازهم یادحجاب حمام کرناوه میفتم!وهنوزظهرنشده استخوان درگلوبه بهانه ای واهی لقمه نانی خورده وبه تفریح چندساعته بسنده میکنیم واحساس میکنم فرزندانم ازطبیعت وهمنشینانش بهره بردندوبرمیگردیم کنارجعبه ی جادو ...........وبعددلم تنگ میشودبرای چارسوی قلعه ی بالا هرچندگرمست ولی دلم نمیگیره.