بگذارید این برکه زلال بماند

بگذارید این برکه زلال بماند / حسن روشانحسن روشان -سُراینده منظومه چیکسای

برداشت اول :

اردیبهشت ۱۳۸۱ بود که یک روز در بجنورد ،دوست شاعرم استاد اسماعیل حسین پور و دوست فاضلم حیدر جنگجو ،مدیر محترم کتاب فروشی امید فردا ، را به یک پیاله چای در کافه سنتی بابا امان دعوت کردم. نشستیم و در گرماگرم کلام ،از چنته ام چند برگ دست نوشت را بیرون آوردم و با شرمی همراه با غرور، خطاب به اسماعیل و حیدر گفتم : می خواهم برایتان یک منظومه کُرمانجی بخوانم تا نقدش کنید.برقشوق در چشم دوستان درخشیدن گرفت و من برای اولین بار منظومه چیکسای را که در زمستان ۱۳۸۰ در خوابگاه دانشجویی در رشت سروده بودم به صورت کامل برای دوستان خواندم. چند بار در حین خوانش متن، اشک در چشمان اسماعیل حلقه بست . در پایان صله ی شعرم، بوسه ای بود که اسماعیل نثارم کرد و پس از آن در بهمن ۱۳۸۱ در شب شعر “شعرآهنگ” کُرمانجی در بجنورد ،فرازهایی از چیکسای را برای عموم خواندم و سپس در شب شعر آشخانه . و در ۱۳۸۴ در بزرگداشت جعفرقلی زنگلی در گوگان و در شب شعرهای متعدد از جمله در شب شعر “مال هوالان” در مشهد و چندین شب شعر دیگر . و در ادامه در رادیوی خراسان به کرات چیکسا ی را خواندم و فایل های پراکنده ای از چیکسا ی این سو و آن سو دست به دست شد. این گونه بود که چیکسای جزوی از تاریخ ذوق و خلوت و جلوت کرمانج ها شد.تا اینکه به توصیه دوستان در سال ۱۳۸۸ تصمیم به چاپ گرفتیم و با تمام فراز و فرودها تاکنون دو چاپ در تیراژ ۴۰۰۰ جلد دست به دست گشته و البته سی دی و فایل صوتی آن بیشتر از کتاب،ذهن و زبان کرمانج ها را در داخل و خارج، در تمام این سال ها نواخته است…

برداشت دوم :

…و حالا پس از دوازده سال یعنی در دی ماه ۱۳۹۳ دوباره حیدر جنگجو در منزل بنده میهمان من است و با خنده ای دردآلود، داستانی را حکایت می کند از نوع داستان های هزار و یک شب، ظاهرا کسی نقل کرده است که این چیکسای متعلق به حسن روشان نیست و در ادامه افاضات فرموده که سال ها پیش که یکی بود و هیچکس نبود و هر کی هر کی بود، سیلی آمده است و از روستای قزلقان – یعنی زادگاه من – گذشته است و من از سیل کتابی را گرفته ام که همان چیکسای باشد و آن را به نام خود چاپیده ام و چاپ کرده ام. و شاعر این شعرها استادی بوده مجرب و عالم به علوم منقول و معقول و منگول…. در روایتی دیگر نقل شده که همان استاد مجعول شعرها را برای تصحیح و تنقیح به بنده سپرده و من آنها را با رندی تمام به نام خود چاپ کرده ام و چون آن استاد فاضل ظاهرا در کره ای دیگر می زیسته از چاپ کتاب به نام من در تمام این سال ها بی خبر بوده …و … حتما خوانندگان این سطور مثل من ناخودآگاه به یاد داستان کودکی حضرت موسی و گذاشتنش در صندوقچه جهت در امان ماندن از دست عمله های فرعون می افتند.باری این توهمات لایتچسپک و بند تنبانی را جدی بگیرید که مدتی است عده ای از سر ناآگاهی و فرقه ای از سر دژآگاهی و حسادت و حقارت و بی بهرگی از ساحت عظیم هنر این سو و آن سو شبهه و شایعه راه انداخته اند که این منظومه از حسن روشان نیست.از یک سوی خوشحالم که چیکسای آنقدر مایه داردکه عده ای را اینگونه به توهم و تقلا و حسرت و حسادت و حیرت و تهمت و سرقت واداشته است. و از سوی دیگر از این فضلا و متشاعران و متشاعرعران می پرسم اگر چیکسای از شماست چگونه در تمام این سال ها غزلی و قطعه ای همسنگ و هم طراز آن نسروده اید؟ گیرم که چیکسای را از شما دزدیده اند ذوقتان که دچار یایسگی نشده ،از زهدان ذوقتان چیکسایی دیگر وضع حمل کنید و اگر قریحه و شعورتان دچار یبوست نشده ،چند بند دیگری ولو من باب عرض اندام بسرایید. راستی چرا چون عجوزه های حرمسرای سلطانی دور حوض خزینه نشسته اید و این اعتراض را مکتوب نمی کنید یا به مراجع رسمی از دست این سرقت ادبی شکایت نمی برید؟ به قول آن امام زاهدان باید گفت: الحمدالله الذی جعل اعداء نا من الحمقا.

برداشت سوم :

ضمن عرض ارادت به همه کرمانج های عزیز و دوستداران فرهنگ باید عرض کنم چیکسای متعلق به تمام شماست. به تمام شمایانی که چشمه ذوق من از کوهسار فرهنگ عظیم شما سرچشمه گرفته است .شمایانی که در تمام این سال ها از سفره لبخندتان بهره ها برده ام و سعادت ها یافته ام و من مفتخرم که راوی رنج ها و دردها و لبخندها و اشک ها و غرور و غیرت مردمانی هستم که شمایانید. پس بگذاریم برکه هنر همچنا زلال بماند و نگذاریم گل آلود شود که وزغ های از لجن گریخته و با ماهیان قرمز آمیخته در این گل آلودگی خود را پنهان می کنند.

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان

و مستجاب شود باقی دعاهاتان

همیشه قلک فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنتان هر که هست آجر باد….

بر گرفته از http://www.ellahmezar.ir/?p=28252#more-28252

/ 1 نظر / 9 بازدید
علیرضا نادریان

سلام آرمان عرضم اینکه مطلب فوق را مطالعه نمودم و بسی حظ و بهره بردم البته نه از این متن ژر از ژیرایه وکنایه بلکه از داستان چیک ساو یا همان چیک ساو یا ستاره صبحدم که نزد شبانان با نام ، ژور/ شناخته میگردد اما دلم گرفت از قلم برهنه این عزیز امیدوارم نگارنده این کلمات بی لگام استاد روشان نباشند چرا که این همه نقد تند در شان شخص ادیبی چون ایشان نیست درست است دلشان بدرد امده از دروغ بستن وزیر سوال رفتن لیکن بدانند این منظومه با نام ایشان در دل همگان مهر تایید خورده وبایستی بسیار بلند منظر از کنار این حرف ها مْ گذشتند چرا که از کوزه همان تراود کاندر اوست در ژایان سلام تب دار مرا خدمت استاد روشان برسانید وبگویید گر وارد میکده شد باید مصداق شعر رابعه باشد : بس که باید دید و انگارید خوب گردد تشکر از زحماتت عزیز