یک میهمان و دو عروسی!؟

مسافر جاده درگز به لاین شهر بودم، در شبی باران زده و نمناک ، ساعت از 20 گذشته بود. راننده ی کورمانج ما لا به لای رفتن و رانندگی حرف می زد، هر جا خاطره از روزگار دور و دراز راندن و گذشتن داشت و یادش می آمد برایم بازگو می کرد. به شهر چاپشلو رسیدیم اینگونه گفت: شبی دعوت یک عروسی بودم ، در روزهای آغازین سال نو ، سال 1394 ، سر و روی مرتب کردم و نو پوشیدیم ، با جیبی پر پول به محل این آیین شادی،عروسی، رفتم ، در میان راه دو بانو از شهر چاپشلو سوار بر خودرویم کردم ، هنگامی که مقصد را پرسیدم ، گفتند که به فلان جا می رویم ، از قضا مقصدمان یکی بود ، بدون آنکه از آن آگاه باشم . پس از اینکه آن دو پیاده شدند ، پرسیدم آیا شما هم میهمان آقای حسین زاده هستید ، گفتند آری! برای اطمینان از مردی سالخورده هم پرسیدم ، او نیز گفت که نشانی را درست آمده اید!؟خودرویم را در جایی پارک کردم و رفتم در گوشه ای آرام گرفتم ، هیچ یک از میهمانان به چشمم آشنا نیامدند ، محو تماشای رقص و سماع جوانان بودم و هر دو گوشم پر بود از نوای دُهل و سرنا ، در برزخ درست آمدن و یا نیامدن مانده بودم ، جایتان خالی هدیه ام را به خانواده داماد نقدی پرداخت کردم ( در عروسی خراسانی ها ، بویژه کرمانج ها رسم بر این است که هدایای پیشکشی نقدی است و این هدایا در فتری ثبت می شود برای روز مبادا )و شام را خوردم، به محض بیرون آمدن از تالار، به صاحب عروسی زنگ زدم و گفتم ، عروسی پسرت در کدام تالار است گفت : در خیابان ... بولوار .... !؟خشت از دستم افتاد ، نشکست ولی پودر شد!؟

/ 1 نظر / 24 بازدید
مهدي

تجربه خوبي بوده براي آينده !